داستان آخرین روز فندق بودن آیلایی
خانم کوچولوی مامان کم کم صدای پای تولدت به گوش می رسه چه زود این دوسال گذشت مثل برق و باد حالا تمامی اون اتفاقات مثل یک فیلم تو ذهنم دارن حرکت می کنند درست در چنین روزی حدود ١٢ ظهربود که مامانی به همراه بابایی برای آخرین چکاب وضعیت فندق به سونوگرافی رفتند و دکتر گفت که هم حرکات نی نی کم شده و هم بند تاف به گردنش افتاده ما هم سریع خودمون رو به مطب خانم دکتر رسوندیم خانم دکتر در حال خارج شدن از مطب بودند که دوباره برگشتند داخل بعد از دیدن سونو گرافی گفتند فردا صبح ساعت ٧ برا عمل آماده شو . هر چی مامانی اصرار کرد تا چند روزی برا زایمان طبیعی صبر کنند خانم دکتر گفتند مامانی باید کنرل کنه اگه خطر ناک تر بش...




